واژه موسیقی و موزیک از کجا آمده | آهنگسازی و تنظیم

واژه موسیقی و موزیک از کجا آمده | آهنگسازی و تنظیم

واژه موسیقی یا موزیک، واژه ای یونانی است که پس از ترجمه کتب علمی یونانی به عربی به زبان

فارسی نیز داخل شد.

در مورد معنای آن تفسیرهای فراوانی شده است، اما درست آن است که از واژه لاتین موزا گرفته شده

است که خدای هنر و دانش و الهه نغمه و سرود در یونان باستان بود

نخستین سند تاریخی موسیقی یونان به المپیوس سال 336 قبل از میلاد مربوط می شود که نمایندگان

یونان در اسپارت برای بازی های فتیک گرد آمده بودند و هنرمندان هنر خود را عرضه کردند.

آن ها افسانه های باستان را در موسیقی علمی خویش گنجاندند.

در روم نیز بنابر مستندات تاریخی از 322 قبل از میلاد موسیقی رواج داشته است.

بر اساس نوشته ‌های هرودوت مورخ یونانی، مغان هخامنشی بدون همراهی ساز با نای سرودهای

مذهبی می‌خواندند و این نویسنده یونانی خود قدمت بالای موسیقی در ایران را مورد تائید قرار

می دهد.

هم چنین از جمله اسناد مهمی که از دوره اشکانیان به جای مانده و نشان از موسیقی در این دوران

داشته است، کارنامه اردشیر بابکان است که به نوازندگی اردشیر جوان اشاره می کند.

در بریتیش میوزیوم لندن، دو نقشی از ایلام قدیم وجود دارد که به موجب آن ده نوازنده و پانزده خواننده

با کمک چنگ، نی و طبل هنرنمایی می کنند که تاریخ آن به حداقل 622 قبل از میلاد بر میگردد.

علاوه بر این زرتشت را به خاطر انتساب سروده هایی با آهنگ و در قالب نیایش که در گاتاها مندرج

است، می توان بانی موسیقی مذهبی نامید.

موسیقی که در آن زمان برای درمان بیماری های روانی از آن استفاده می شد.

می توان گفت وی نوعی از موسیقی را به خدمت باورهای دینی درآورد که یکی از کارکردهای مهم آن

جنبه شفابخشی و درمانی آن بود.


#آهنگسازی #آهنگسازی_تنظیم #رکورد_صدا #استودیو_ضبط #استودیو_حرفه_ای #آهنگسازی_حرفه_ای #میکس_مسترینگ

تاریخچه موسیقی در غرب | آهنگسازی | تنظیم

تاریخچه موسیقی در غرب | آهنگسازی | تنظیم

ريشه هاي اصلي موسيقي در ايران و يونان بوده است و غربي ها طبق روايتهاي تاريخي موسيقي

جدي و هنري وتقريباً مدون خود رااز سده چهارم ميلادي شروع كردند و قديسي موسيقي را از طريق

كليسا به اهميت ويژه رساند.

موسيقي اين دوره اغلب مذهبي و محدود به آثار خاصي در ارتباط با حكايتها و دستور العملهاي كتاب مقدس (انجيل) و خواندن سروده هاي آن بوده است.

البته پيش از قرن چهارم ميلادي هيچگونه اطلاع صحيحي از وضع موسيقي در دست نيست، تنها از

كتابهايي كه از آن زمان بيادگار مانده بخصوص در نوشته هاي پيروان مسيح نام آوازي كه مربوط به

روايات مسيح پيش از حركت و صعود به كوه زيتون است ذكر شده است.

تا آنزمان موسيقي بصورت مونوفوني (يك صدايي) بوده و از سده نهم ميلادي پوليفوني (چند صدايي)

در موسيقي مورد استفاده قرار ميگيرد و بتدريج تحولي در صدا دهي موسيقي بوجود مي آيد.

تا قرن هفدهم موسيقي مطلقاً در اختيار اشراف و دربارها و بخصوص كليسا بوده بطوريكه اگر گروههاي

ذكر شده حمايت و پشتيباني خود را اواسط قرن هفدهم كم كم و بتدريج موسيقي از تسلط كليسا و

دربار خارج ميشود و با حضور باخ كه از موسيقيدانان بنام آلماني است شمايل و كارآيي اين هنر رو به

تغييراتي مي گذارد، البته باخ دراختيار كليسا و اشراف بوده و حقوق دريافت مي كرده اما تحولي عظيم

در موسيقي غرب ايجاد نمود.

موسيقي در قرون وسطي

روميها كه در تمدن وارث يونانيها بودند موسيقي را نيز مانند ساير آثار هنري از آنها اقتباس كردند در

جشن بزرگ رم به سال 360 پيش از ميلاد نخستين بار، يك درام به همراهي موسيقي و بدون مكالمه

(پانتوميم) نمايش داده شد اساس موسيقي كلاسيك رم را به وجود آورد در قرون وسطي به تقليد

يونانيها آوازهاي دسته جمعي همراه رقص درنمايش تراژدي و كمدي معمول گرديد كليسا از بدو

تأسيس تا قرن 15 وظيفه بزرگي در تكامل موسيقي به عهده داشت و پيشوايان مذهبي كه در اواخر

قرن ششم ميلادي توسط پاپ گري گوار اول كه اسقف اعظم كليساي رم بود و موجب شد تا فرم هاي

سرود گر گوري مثل مس كه يك رشته آوازهاي مذهبي است كه در كليساس كاتوليك براي متن يك دعا

خوانده مي شود و ركوئيم (مرثيه) كه بيشتر به يادبود مردگان ساخته و اجرا مي شود و معناي آرامش

دارد و فرم هاي ديگري نظير كائنات و موتت كه بيشتر براي خواندن و كلام و آواز است توجه آهنگسازان

دورة بعد مثل دورة كلاسيك را جلب كرده و از اهميت خاصي برخوردار بوده است.

هنر جديد:

فيليپ دوويتري اسقف فرانسوي يكي از تتئوريسين هاي بزرگ فرانسه بود كه تحقيقات خود

را در هنر موسيي به صورت رساله اي منتشر كرد و نام ARSNOVA يا هنر جديد ناميد كه اين موضوع

مربوط به نيمه قرن 13 مي شود.

گيوم دوماشو يكي از ديگر آهنگسازان و تئوريسين هاي هنر جديد است و به واسطة آثاري كه در

موسيقي مذهبي و غير مذهبي غرب به يادگار گذاشته ميتوان بزرگترين آهنگساز قرن 14 دانست.

موسيقي در دورة رنسانس

در اواخر قرن 15 ميلادي تحول بزرگي در افكار و عقايد دانشمندان اروپا بوجود آمدكه بنيان علوم قديم را

در هم ريخت به اين مناسبت دوره اي را كه صفحه جديدي در تايرخ تمدن اروپا باز كرد رنسانس يا تجديد

حيات ناميدند. پيشواي تجدد حيات اروپا بيشتر كشور ايتاليا بود كه با ظهور نويسندگاني مانند ماكياول و

تاسو و هنرمندان بزرگي چون برامانته/ لئوناردو داوينچي/ رافائل و ميكل آنژ اين تحول بزرگ را بنيان

نهاد. همچنان كه يونان مهد تمدن قديم بود.

ايتاليا باني تمدن جديد اروپا شد.

پلي فوني (يعني چند صدايي) از قرن 9 ميلادي در موسيقي پيدا شد با اين وصف علمي كه امروز آنرا

هماهنگي با هارموني مي نامند.

هنوز بوجود نيامده بود. از اواخر قرن 15 يك قاعده كلي براي آوازها و نواهاي چند صدايي وضع شد كه

آنرا كنترپوآن ناميدند. طبق اين قاعده چند آهنگ مختلف كه در يك زمان شنيده مي شود بايد طوري با هم

تركيب شو دكه گوش آنرا نامطبوع تشخيص ندهد. واژه كنترپوآن لاتيني و معناي آن نقطه در مقابل نقطه

است منظور از نقطه در برابر نقطه، نت يا ملودي در برابر ملودي است.

كنتراپون در قديم نوعي موسيقي را گفته اندكه شامل 2 يا چند صداست و نت هاي ملودي هر بخش

بانت هاي متناظر بخش يا بخش هاي ديگر هم زمان اجرا مي شود.

آغاز دوره جديد در موسيقي غرب:

قرن 17 مقارن با يك سلسله تحولات بزرگ موسيقي است و در حقيقت هنر جدي و كلاسيك موسيقي از

ابتناء، اين دوره شروع ميشود.

دوره باروك م 1750 – 1600 – باروك در اصل به سبك معماري متعلق به قرون 17-18 و يا دقيقتر از سال

1600 تا سال 1750 ميلادي در آلمان و اطريش اطلاق مي شد و بر همين زمينه گاهي موسيقي همان

دوره را نيز چنين ناميده اند. كلمه باروك احتمالاً از نام نقاش ايتاليايي كنت باروچيو مأخوذ است كه

سبكي خشن در هنر نقاشي داشته است.

برخي ازهنر شناسان و محققين فرانسوي اين اصطلاح را برابربا زشتي، زمختي و ناهنجاري در هنر

گرفته اند… موسيقي باروك، موسيقي متداول بين سال هاي ذكر شده مي باشدكه تقريباً داراي

هارموني در هم برهم و مدگردي خشن و ناهنجار و غير طبيعي بوده است. آهنگسازان مشهور اين دوره

سباستيان باخ، فيليپ امانوئل باخ، جورج فردريك هندل، آنتونيو ويوالدي و تعدادي ديگر مي باشد.

پيدايش هم آهنگي (هارموني):

هارموني يا هم آهنگي، علمي است كه از قواعد وصل كردن صداها و تنظيم ميگيرد و آهنگساز با

فراگيري آن قادر ميشود آثاري به شيوه پوليفوني بسازد.

به بياني ديگر همانطور كه ملودي از ريتم ناشي ميشود، هارموني نيز از ملودي بوجود ميآيد.

همانطوريكه قبلاً ذكر شد پوليفوني از قرن نهم ميلادي در موسيقي پيدا شد.

با اين اوصاف، علمي كه امروز آنرا هم آهنگي يا هارموني مينامند هنوز بوجود نيامده بود.

در پوليفوني نواهاي مختلف و فواصل مطبوع چند صدايي استفاده ميشد ولي قواعدي كه طرز بكار بردن

آنها را معين كند وجود نداشت.

از اواخر قرن پانزدهم يك قاعده كلي براي آوازهاي چند صدايي وضع شد كه آنرا كنترپوآن ناميدند.

در قرن شانزدهم تدريجاً قواعد جديدي براي آن وضع گرديد و بالاخره كنترپوآني كه در آن ريتم و كلمات و

آواز در كليه صداها مساوي بود هارموني خوانده شد.

به اين ترتيب بعد از دو عامل اصلي موسيقي نوا (ملودي) و ضرب (ريتم) عامل سوم بنام هم آهنگي

(هارموني) به آنها افزوده شد و طي سالهاي متمادي چنان تحولي درموسيقي بوجود آورد كه تاريخ

موسيقي را تغيير داد و مرحله جديدي در عالم اين هنر باز كرد.

بافت در موسيقي:

نمونه تركيب شدن صداها با همديگر بافت در موسيقي است.

بافت شامل :

پلي فونيمونوفونيهموفوني

ساده ترين نوع آن مونوفوني است كه معني آن تك صدايي است، در يك اركستر 5 و 6 نفره ممكن است

فقط يك صدا را ايجاد كنند يا يك صدا و يك ريتم را ايجاد كنند.

در بافت پلي فوني چند ملودي رابا هم ميشنويم يعني اينكه در يك اركستر يك موسيقي چند صدايي و يا

چند خطي كه هر كدام به تنهايي ارزش ملوديك دارند يا هر كدام كه ملودي جدايي هستند ولي با هم

ارتباط هم دارند.

هموفوني يك ملودي مشخص نواخته ميشود و بقيه سازها آنرا همراهي ميكنند و آن سازها نميخواهند

خودشان رامطرح ميكنند.

يك ملودي با خصوصيات بارزو مشخص كه بقيه اصوات آنرا همراهي ميكنند.

سازبندي (اركستر اسيون)

سازشناسي:

مقوله اي كه به گستردگي صوتي سازها و تكنيك ها و توانائيهاي سازها و همچنين به جنس صدا مربوط ميشود.

سازبندي:

هنر تنظيم اثر براي سازهاي مختلف، هنر انتخاب سازهاي مختلف براي اجراي يك اثر موسيقي.

موتيف:

كوچكترين جزء در موسيقي نوت است و كوچكترين ساختار موسيقي با كلمه موسيقي كه داراي مفهوم

مشخصي باشد موتيف است كه به آهنگساز اجازه ميدهد تا موسيقي را گسترش دهد.

تم:

گستردگي تم از موتيف بيشتر است در واقع يك جزء موسيقايي كه مفهوم گسترده تر از موتيف دارد و

معمولاً از موتيف طولاني تر است.

موسيقي دوره كلاسيك: 1820 – 1750

از سال 1750 به بعد شاهد ظهور دوره جديدي هستيم. اين كلمه مفاهيم مختلفي دارد.

كلاسيك هنر دوران روم و يونان باستان

هر آثار جاودان و پايدار و بياد ماندني

(دوره كلاسيك) هنرتجسمي موسيقي توازن و وضوح ساختاري

در دوره باروك تفكر عقل گرايي بود و به پيچيدگي خيلي اهميت مي دادند، در نتيجه طالب زيبايي تنها

نبودند كه آهنگسازان دوره كلاسيك مثل :

ژوزف هايون

ولفاگانگ آمادئوس موتسارت

لودويك ون بتهوون و خيلي آهنگسازان ديگر در كنار پارامترهاي پيچيده علمي و فني به زيبائيهاي

موسيقي نيز اهميت داده و آثار جاوداني خلق كردند.

مشخصات دوره كلاسيك:

1ـ تضاد حالتها: موسيقي دوره باروك به اين شكل است كه اول آنرا ميشنويم تا آخر همان است.

يك حالت مشخص ازاول تا آخر وجود دارد و حالت جديدي به وجود نمي آيد اما در دوره كلاسيك

ميخواستند كاري كنند كه مردم خوششن بيايد و تضاد حالت به وجود آيدكه اين تغيير حالت هم درتم ها

است و هم در ريتم است. ارائه تيم هاي مختلف براي بوجود آوردن تضاد حالت است.

2ـ ريتم: در دوران باروك يك ريتم ثابت وجود داشته تا آخر قطعه ولي در دوره كلاسيك

ريتم در حال تغيير است.

3ـ بافت: در دوره كلاسيك غالب ترين بافت هموفوني است.

يك ملودي مشخص و بارز، بقيه سازها براي همراهي و شيرين تر كردن آن ولي در باروك بيشتر

پلي فونيا ست. در اين دوره جالب است بدانيم يك بافت تا آخر قطعه وجود ندارد و ممكن است تغيير كند.

4ـ ملودي: كنار هم قرار گرفتن اصوات مختلف ملودي را بوجود مي آورد.

در دوره كلاسيك ملودي عكس دوره باروك هم عاميانه، هم ساده و هم زيبا است در حاليكه در دوره

باروك خيلي پيچيده و با تزئينات زيادست (در دوره باروك موسيقي متعلق به طبقه اشراف و كليسا بوده

ولي در دوره كلاسيك موسيقي مردمي بوده و براي مردم ساخته مي شده است)

موسيقي از دل مردم بر آمده و به عنوان عنصر اصلي ساخت موسيقي از آن استفاده مي كردند يكي

ديگر از خصوصيات ملودي تقارن است كه ملودي هابا هم متقارن هستند مثل ملودي a a.

5ـ ديناميك : و استفاده از پيانو: ديناميك حالتهاي مختلف موسيقي است كه با افزايش و كاهش شدت

صدا ايجاد تفاوت مي كند (در موسيقي به وسيله تغيير شدت).

هر صداي موسيقي يك شدتي دارد فركانس مختلف دارد زير و بم، سوم كشش صدا طولاني و كوتاه،

چهار رنگ صدا، ديناميك صدا باعث زيباتر شدن و آوازي تر شدن موسيقي مي شود.

(فورته F = قوي ، P پيانو = ضعيف)

در دوره باروك تغيير ديناميك به صورت پله اي است ازيك شدت يك دفعه به شدت ديگر ميرويم.

اين تغيير پله اي ديناميك به تغييرات تدريجي تبدييل شد يعني صداها تدريجاً ضعيف و ترجيحاً قوي

مي شود. باعث شد كه ساز پيانو مورد توجه قرار بگيرد، در سال 1775 ـ 1700 در اوج دوره كلاسيك چون

پيانو قابليت بسيار فراواني براي تغيير تدريجي شدت موسيقي پيدا كرد و به خاطر قابليت ديناميك مورد

توجه آهنگسازان قرار گرفت.

6ـ اركستر كلاسيك:

در دوره كلاسيك اركستر تشكيل دادند كه از اين سازها تشكيل ميشد:

* سازهاي زهي ويلن

ويولا (ويلن آلتو)

ويولن سل

كنترباس

*سازهاي بادي چوبي فلوت

كلارنيت

ابوا

فاگوت

كرانگله

*سازهاي بادي برنجي هورن

(بادي مسي) ترومپت

ترومبون

توبا

*سازهاي كوبه اي تيمپاني

(پركاشن) سنج ها

طبل ها

طبل بزرگ

سايدرام

به طور كلي سازهاي زهي براي ملودي موسيقي است.

بادي چوبي براي رنگ موسيقي. بادي برنجي براي پاساژهاي قوي سازهاي كوبه اي براي تأكيد و ريتم.

توضيح: ارتباط يك ملودي با يك ملودي ديگر ممكن است به وسيله ملودي هاي ديگر باشدكه به آن پاساژ

ميگويند ارتباط دو جمله موسيقايي.

7ـ فرم هاي موسيقي كلاسيك: معني كلي فرم يعني قالب يا ساختار موسيقي مثل آب ميماندكه در هر

قالب شكل آنرا ميگيرد. تضاد در همه موارد حاكم است.

فرم هاي مختلف و متنوعي وجود دارد. مهمترين آنها فرم سونات است.

1-7- فرم سونات: به شكل ABA است. از 3 بخش تشكيل شده يك بخش ميآيد بعد يك بخش جديد سپس

همان اولي قرار ميگيرد و با تغييراتي تكرار ميشود.

EXPOSISON:A: ارائه تم ها (تم اول ودوم)

معرفي تم ها ـ پلي بين تم ها قرار داردكه آنها ر ا بهم ربط مي دهند. بعد از معرفي تم ها قسمت پاياني وارد ميشود.

DEVELOPMEN :بسط و گسترش

تم هاي معرفي شده با تغييراتي بسط و گسترش مييابد.

A : ارائه دوباره و جديد تم ها است: تم هايي كه معرفي كرديم دوباره ميپردازيم به معرفي مجدد و

گسترده تر تم هاي اصلي در اين قسمت كودا (قسمت پاياني) بوجود ميآيد در موسيقي كلاسيك حتماً

بايد شنونده را مطمئن كنيم. موسيقي پايان يافته است و پايان بايد مشخص باشد. در قسمت A دوم

همان شخصيتها هستند و همان تم ها هستند ولي با تغييرات خيلي مختصر و با يك تناليته ديگر

2ـ7ـ از فرم هاي منوئه است: A B A وزن هم سه /چهارم

منوئه تريو منوئه

است. و عموماً اين فرم رقص گون است.

3ـ7ـ فرم روندو … ABCADAE در اين فرم دقيقاً تكرار ميشود و بقيه قسمتها تغيير ميكند.

4ـ7ـ فرم سمفوني: بين 20 تا 45 دقيقه است و خيلي متنوع است. چهار موومان است و از چهار قسمت

مختلف تشكيل شده (موومان اول به فرم سونات است) سمفوني اثري است براي اركستر بزرگ كه

تمام اركستر اهميت دارد.

5ـ7ـ كنسرتو كلاسيك: 3 قسمت است 1ـ تند (سونات) 2ـ كند 3ـ تند. مانند سمفوني هاي بتهوون و

هايدن ـ در كنسرتو اركستر يك ساز را همراهي ميكنند و تا آخر همان ساز هنر نمايي ميكند و اركستر آن

ساز را همراهي ميكند. زمان آن معمولاً 20 تا 45 دقيقه است. تقابل يك ساز با اركستر در موسيقي

كلاسيك معمولاً بصورت كنسرتو ميباشد.

سوئيت

از قسمتهاي مختلف تشكيل شده كه رقص گونه است و روند و ممكن است موونها قسمتي ا

زيك سوئيت باشديك فرم موسيقي سازي كه آهنگساز آزادي عمل درتعداد دارد.

نكته: موسيقي دوره باروك اغلب كنسونانس است يعني از فواصل مطبوع تشكيل شده ولي در دورة

كلاسيك از فواصل ديسونانس هم استفاده ميشد. يعني صداهاي نامجذوب و نامطبوع. هر چقدر به دوره

هاي ديگري موسيقي مي رويم استفاد ه از ديسونانس ها بيشتر مي شود.

دورة رمانتيك: 1850 – 1820

جنبشي مهم در هنر قرن نوزدهم به ويژه در ادبيات و نقاشي كه تادهه اول قرن بيستم نيز ادامه يافت.

در هنر موسيقي ميتوان جوانه هاي آنرا در آثار بتهوون و افول اين دوره را در آثار دبوسي دانست.

دوره رمانتيك را تاريخ نويسان بر 3 مرحله تقسيم كردند نخست دوره اي است مابين سال هاي 1820 تا

1850 كه آنرا غالباً رمانتيك اوليه ناميدند پس از آن مرحله دوم سال هاي 1850 تا 1890 را شامل است و

مرحله سوم كه آنرا دورة رمانتيك نو يا نئورمانتيك نيز گفته اند فاصله بين سال هاي 1890 تا 1910 را

شامل مي شود. در دورة باروك موسيفي حالت خفقان داشت و از قواعد شديد علمي تبعيت ميكرد، در

دوران كلاسيك موسيقي مثل جوانه اي است كه در حال رشد كردن است. خصوصيت سبك رمانتيك در

موسيقي در مقابل سبك كلاسيك اهميت يافتن بيان احساسي و دروني در برابر عوامل موسيقايي

مانند ريتم، هارموني و فرم و توجه به زيبائيهاي ناشي از آنها است اگر چه نميتوان نقش عوامل اخير را

در موسيقي دورة رمانتيك ناچيز انگاشت اغلب آهنگ سازان اين دوره شديداً تحت تأثير سنت ها و عادات

ملي و بومي بودند.

سمفوني: در رايج ترين مفهوم كلمه سوناتي است كه براي اركستر بزرگ نوشته شده باشد. در مفهوم

امروزي شايد بتوان گفت كه اولين بار به سال 1749 توسط هايدن نوشته شد كه به پدر سمفوني

شهرت دارد. يكي از تفاوت هاي مهم سمفوني نسبت به سونات در اين است كه سونات غالباً در 3 و

سمفوني در 4 موومان نوشته مي شود.

سوئيت: فرم موسيقي سازي است مربوط به دورة باروك متشكل از تعدادي (بسته به نظر آهنگساز) هر

يك با صفت اختصاصي يك رقص همگي در يك تناليته بعضي وقتها در ابتداي سوديت ها قطعه اي قرار

مي گرفت به نام پرلود البته پرلود ممكن است خودش قطعه اي براي ساز پيانو باشد.

اورتور: مقدمه و ابتدا و شروع است كه براي اپرا مي نوشتند. رمانس يك قطعه معتدل و ملايم و ميانه رو

و آوازي است كه ممكن است در ابتداي موسيقي مثل سمفوني، سونات يا سوئيت قرار گيرد و گاهي

هم بصورت مستقل اجرا ميشود، اصولاً آرامش بخش و آرام و سنگين است.

معرفي چند فرم سازي:

1ـ سولو SOLO: قطعه اي است كه معمولاً براي يك ساز نوشته مي شود.

2ـ دئو ـ DUET دوئت: فرمي است كه معمولاً براي 2 ساز نوشته مي شود.

3ـ تريو TRIO: فرمي است كه براي 3 ساز نوشته ميشود.

4ـ كوارتت QUARTET: براي 4 ساز نوشته و يكي از معمول ترين فرم هاي موسيقي مجلسي است و

معمولاً براي سازهاي زهي شامل ويلن 1 و 2 ويولا، ويلن سل ميباشد.

5ـ كوينتت QUINTET: براي 5 ساز تصنيف و نوشته مي شود مثلاً براي پيانو و كوارتت زهي است.

6 ـ سكستت SEXTET: براي 6 تا ساز نوشته مي شود.

7- سپتت SEPTET: براي 7 ساز تصنيف ميشود.

8- اكتت OCTET: براي 8 ساز تصنيف ميشود.

9- نونت NONET: براي ساز تصنيف مي شود.

فرم تكتورن: بيان كردن ماجرا و حمايتي است پوئم = شعر، / از مهمترين انواع موسيقي مجلسي است

كه خصوصيات آن كوچك بودن آن نسبت به سمفوني است.

والس: رقصي با ميزان 3 ضربي و سرعت عادي كه به سال 1800 بوجود آمد. ريشه والس را بايد در

رقصي اطريشي به نام لندلر به معناي روستائيان جست كه پيش از مرسوم شدن والس به فراواني

تصنيف و اجرا مي شده است.

آهنگسازان برجستة دورة رمانتيك

شوبرت: اطريشي ـ روسيني: ايتاليائي ـ وبر: آلماني ـ مندلسون: آلماني ـ برليوز: فرانسوي – ليست:

آلماني ـ چايكوفسكي: روسي ـ شوپن: لهستاني ـ كورساكف: روسي ـ بتهوون: آلماني ـ برامس:

آلماني ـ ريچارد اشتراوس: آلماني و …

آهنگ سازان دورة رمانتيك با ادبيات و شعر خيلي آشنا بودند و با فلسفه نيز آشنايي داشتند.

شونبرگ با نقاش بزرگ اطريشي به نام كانديتسكي موسس مكتب اكسپرسيونيسم آشنا شد و نزد او

به نقاشي پرداخت و حتي چند تصوير زشت و بد شكل هم كشيد. شونبرگ با اين عقيده و تفكر جديد و

تازه سه قطعه براي پيانو و پنج قطعه براي اركستر نوشت كه از نظر هنري كاملاً‌با نقاشي هاي

كاندينسكي قابل مقايسه بود. به اين جهت در محافل هنري با تعجب و شگفتي بسياري تلقي شد. از

همين زمان به بعد او كلية قواعد موسيقي را در طبقه بندي دستگاهها (مدها) و مقام موسيقي (تناليته)

به هم ريخت. و به جاي هفت نت اصلي و پنج نت فرعي كه اساس موسيقي كلاسيك بود دستگاه

جديدي روي دوازده نيم پرده مساوي ترتيب داد و به اين طريق سيستم موسيقي دود كافونيك (دوازده

تني) يا موسيقي آتونال (بدون مقام) را به وجود آورد. در اين طريقه اصول ملودي و هارموني كلاسيك

تغيير يافت و در عين آزادي با قواعد جديدي توأم شد. شونبرگ در تشريح نظريه داوزده صوتي مي

نويسد: اينجا من ناگهان هدف اصلي خود را در تنظيم و وحدت اصوات يافتم. همان هدفي كه سال هاي

متمادي به طور ناخودآگاه من را هدايت مي كرد. شونبرگ از سال 1940 به دليل تجاوز آلمانيهاي نازي از

خاك اطريش به لوس آنجلس آمريكا رفت و در آنجا شاگردان زيادي به مكتب او پيوستند تا سال 1951 كه

از دنيا رفت. از ديگر آهنگسازان دورة مدرن موسيقي: آلبان بزرگ ـ آنتون وبرن ـ ايگور استراوينسكي ـ

پاول هيندميت ـ سرژه ـ بروكفيف‌ـ شوستاكويچ ـ بارتوك ـ زولتان كوداي و تعدادي ديگر مي باشند. اين

افراد از پيشتازان مكتب مدرن بودند و سه نفر اولي خيلي شاخص تر هستند.

موسيقي جاز:

جاز موسيقي سياهان آمريكايي است كه ابتدا به سال 1912 در اورلئان واقع در جنوب آمريكا به وجود

آمد و بعد از جنگ بين الملل در سراسر اروپا و آمريكا بسط يافت. در پيدايش لفظ جاز بين موسيقي

شناسان اختلاف نظر است. بعضي آن را به معناي تحريك كردن (هيجان)‌ كه در زبان سياهان به اين لفظ

مي دانند و عده اي هم ريشه آن را در نام چند تن از نوازندگان و خوانندگان سياه پوست مانند JESS ـ

جاسبو (JASBO) و جارلز كه به طور مخفف جاز مي گويند. آنها در سال 1912 در نخستين اركسترهاي

جاز شركت داشتند. مهمترين نوازندگان سياه كه در تحول موسيقي جاز نقش بزرگي داشتند كينگ

اوليور و لوييس آرمسترانگ نوازندگان ترومپت بودند. آنها شيوه اي به نام هات HOT را در موسيقي جاز

معمول كردند. بعد از جنگ 1918 موسيقي جاز در موسيقي كلاسيك هم نفوذ كرد. چنانكه

استراونيسكي در اثري به نام سرگذشت سرباز وراول در اثري به نام كودك و نفرين جادوگر از ريتم

موسيقي جاز استفاده كردند. با اين حال موسيقي جاز نتوانست اثر فوق العاده اي در موسيقي

كلاسيك بگذارد و يا تحولي در آن ايجاد كند زيرا آن هدف عالي كه در آثار آهنگسازان بزرگ ميتوان يافت

در موسيقي جاز كه سبك و نسبتاً بي مايه است وجود ندارد. دراركستر جاز سازهاي كوبه اي و ضربي

اهميت دارند. اصولاً سازايي كه در يك اركستر جاز به كار مي رود ترومپت، ترومبون، لارنيت ـ ساكسيفون

ـ پيانو ـ بانجو ـ گيتار ـ كنترباس و بعضي سازهاي ضربي است. به علاوه آواز يا ساز تنهايي كه اركستر

آنرا همراهي ميكند غالباً به عنوان سوليست (تك خوان يا تك نواز) در موسيقي جاز شركت داد.

 تئوري و مباني موسيقي

تاليف:جمال الدين منبري


#استودیو #آهنگسازی #آهنگسازی_تنظیم #آهنگسازی_حرفه_ای

تفاوت میان آواز و اصطلاح دستگاه چيست؟ ( آهنگسازی و تنظیم )

تفاوت میان آواز و اصطلاح دستگاه چيست؟ ( آهنگسازی و تنظیم )

برای بسیاری از هنرآموزان در ابتدای کار این سوال مطرح میشود که مثلا چرا شور و ماهور و …”

دستگاه” و بیات اصفهان و دشتی و … “آواز” نامیده میشوند .

برای توضیح این مسئله نخست باید بفهیم که اصولا دستگاهها چگونه از هم شناخته می شوند و چه

فرقی با هم دارند .

برای آغاز دستگاه ماهور را در نظر بگیرید ، همانطور که برای نوازندگان تار و سه تار مرسوم است و

می دانند پرده های ماهور در گام دو همگی بکار هستند

( یعنی ربع پرده و نیم پرده نیستند یا به عبارت دیگر سری و کرن و بمل و دیز نیستند )

( البته نوازندگان ویلن و کمانچه معمولا ماهور ر یا سل می نوازند که به ترتیب دو دیز و فا دیز می شوند )

حال مهمترین مسئله ای که مایه تفاوت دستگاهی از دیگری می شود خارج شدن پرده ها از حالت بکار

می باشد مثلا اگر در دستگاه ” ماهور دو” یا به عبارت بهتر ” گام دو” نت می کرن شود حالت ایجاد شده

را آواز افشاری می نامند ولی اگر نت لا کرن و سی بمل شود حالت جدید را دستگاه شور می نامند یا

اگر لا کرن و می بمل شود این حالت را آواز بیات اصفهان می نامند و … .

توجه داشته باشید که این تغییر پرده ها فقط جنبه نظری ندارد و هنگام شنیدن حتی برای کسانی که

آشنا به دستگاهها نیستند ، اینکه حداقل تغییری ایجاد شده واضح است به این صورت که مثلا هنگام

شنیدن ماهور احساس شادی بیشتری نسبت به شور در انسان ایجاد می شود یا دستگاه چهارگاه

احساس شکوه و عظمت بیشتری نسبت به مثلا دشتی که سوزناک تر است دارد .

البته این قواعد هرگز کلی نیست و اصولا موسیقی چیزی نیست که استثنا نداشته باشد .

مثلا آهنگ معروف ” ای ایران ” در دستگاه دشتی که عموما غم انگیز است توسط استاد روح الله خالقی

تصنیف شده است که کاملا حماسی است و این مسئله به توانایی و ذوق و استعداد آهنگسازان دارد

که بتوانند چنین هنر نمایی ها را انجام دهند والا میتوان گفت که 90% تصنیف های دشتی سوزناک

هستند مثلا آهنگهای عارف قزوینی مانند ” گریه کن ” و ” گریه را به مستی بهانه کردم ” و آهنگهای

مرتضی محجوبی مانند ” کاروان ” و ” نوای نی ” و آهنگ ” آه سحر” از روح الله خالقی .

حال به بیان فرق دستگاه و آوازها می پردازیم : 

اصولا آوازها زیر مجموعه دستگاه ها هستند یعنی آوازها از نظر پرده هایی که نواخته می شوند مانند

آن دستگاهی هستند که جزو آن هستند یعنی مثلا ابوعطا در پرده های شور نواخته می شود فقط با

این تفاوت که نت شاهد تغییر کرده است ولی هرگز نمی توان ماهور را در پرده های شور نواخت مگر در

مرکب نوازی که یک گوشه دلکش ماهور منطبق برگوشه شهناز شور می شود . 

تقسیم بندی بدین صورت است :

1- دستگاه ماهور شامل آواز راست پنجگاه می باشد . 

2- دستگاه شور شامل آوازهای دشتی – ابوعطا – افشاری – بیات ترک و نوا است .

3- دستگاه همایون شامل دستگاه بیات اصفهان است .

4- دستگاه چهارگاه 

5- دستگاه سه گاه 

دسته بندی فوق را استاد علی نقی وزیری بنا نموده اند ولی قدما بر هفت دستگاه و پنج آواز معتقدند

بدین صورت که راست پنجگاه و نوا را نیز دستگاه جداگانه به شمار می آورند ولی نوا نیز دقیقا در پرده

های شور و راست پنجگاه نیز در پرده های ماهور نواخته می شود که به این علت تقسیم بندی وزیری

علمی تر به نظر می رسد .

البته عده ای نیز بر نظریه دوازده دستگاه معتقند چون واقعا اگر جنبه نظری را کنار بگذاریم دستگاه ها

هنگام شنیدن کاملا تفاوت می کنند و دیگر اینکه برخلاف این تقسیم بندی ها بویژه در مورد دستگاه شور

آوازهای آن کاملا متفاوت و گاهی شبیه دیگر دستگاه ها هستند مثلا بیات ترک بیشتر از اینکه شبیه

شور باشد مانند ماهور است و افشاری شبیه نوا و تا حدی سه گاه می باشد .

نکته دیگر اینکه اصول مرکب نوازی دقیقا مبتنی بر آگاهی از همین مطالب دارد و کسانی که بر این

موارد تسلط داشته باشند براحتی می توانند از هر دستگاهی به دستگاه دیگر تغییر مقام بدهند و از نظر

علمی هیچ محدودیتی برای مرکب نوازی وجود ندارد هر چند که تا کنون این کار برای همه دستگاهها

مرسوم ( یا به عبارت بهتر اختراع نشده است ) نشده است ولی برای مثال اخیرا مرکب نوازی از همایون

به بیات ترک توسط مرحوم ایرج بسطامی اجرا شده است .


#آهنگسازی #آهنگسازی_تنظیم #میکس_مسترینگ #آهنگسازی_حرفه_ای #قیمت_آهنگسازی

نکاتی در تدریس و نوازندگی آهنگسازی و تنظیم

نکاتی در تدریس و نوازندگی

تمرین های نوازندگی چنانچه توام با تفکر و اندیشیدن به موسیقی باشد نتیجه بهتری خواهد داد.

بر کسی پوشیده نیست که نوازندگی نیز مانند تمامی مهارتهای فیزیکی هنری و حتی غیر هنری چنانچه

علاوه بر تمرین و ممارست با مطالعه تجارب دیگران، روشها و مفاهیم بنیادی توام باشد، در نهایت نتیجه

بهتری را عاید هنرجو خواهد کرد. به همین علت نوازندگان باید ایده های کهنه ای مانند تمرین های مدام

و مکانیکی صرف را کنار گذاشته و به نوازندگی بصورت علمی تر و هنری تر نگاه کنند و آنرا صرفا یک

مهارت فیزیکی نپندارند.

مجموعه راهنمایی های زیر از جمله مواردی است که رعایت و مد نظر قرار دادن آنها می تواند شما را

در گرفتن نتیجه بهتر از زمانی که صرف تمرین می کنید، یاری دهد. توجه داشته باشید که بسیاری از

موارد مطرح شده می تواند برای نوازندگان سایر سازها نیز مفید باشد.

۱ – زمانی که پس از یک وقفه طولانی مجدداً تصمیم دارید به دنیای نوازندگی پیانو بازگردید، اجرای

آهسته قطعات واقعی موسیقی برای شروع، بهتر از تمرین کردن و اجرای اتودهای تکنیکی است.

زیرا نواختن یک قطعه موسیقی به سبب فرازو نشیب های طبیعی که دارد ماهیچه ها را وادار می کند

تا بصورت روان و طبیعی در طول اجرای قطعه فعال شوند برخلاف اجرای تمرین های تکنیکی که بصورت

موضعی روی قسمتهای خاصی از بازو، مچ دست یا انگشتان کار می کنند.

۲ – عدم تمرکز و نداشتن اطمینان از اجرای قطعات را جدی بگیرید.

تنها با برطرف کردن آنهاست که قادرید خلاقیت و ابتکار خود در نوازندگی را پرورش داده آنرا به نمایش در

آورید. یک نوازنده تا زمانی که به توانایی اش اطمینان کامل نداشته باشد، انعطاف پذیری لازم را هنگام

اجرا ندارد و علاوه بر استرس هنگام اجرا به مرور زمان دچار ملال زدگی می گردد.

۳ – مانند یک خواننده که روزانه طنین صدا و قدرت ماهیچه هایش را تمرین داده و آزمایش می کند، هر

روز صدای متمایز و مختص همان روز را درساز خود خلق و احساس کنید، بدین ترتیب هماهنگی لازم بین

اندیشه و احساس در اجرای یک آهنگ میسر می شود.

۴ – به خاطر داشته باشید که دستیابی به یکتکنیک قابل اطمینان در پاسخ “نیاز به شنیدن صدایی بی

عیب و نقص” امکان می یابد، درست مانند اینکه برای راه رفتن درست مجبورید از نقطه A به نقطه B

قدم بردارید.

به عنوان یک مثال مشخص زمانی که سعی درتمرین استفاده مجدد از پدال به هنگام تغییر هارمونی را

می کنید، لازم است ابتدا نت ها، سپس هارمونی را تجربه کنید.

در مرحله بعد نیاز به غنی تر کردن صدا و بالا بردن damper ها و در نتیجه افزودن طنین و غنی کردن

هارمونی را دارید. پس از آن لازم است هر دو نت را با هم در یک پدال گوش دهید، نهایتا مایل به شنیدن

نت اول، توقف آن و نت دوم در ادامه هستید. این کار و تولید چنین صدایی مطلقاً با شمارش و بالا پایین

کردن پدال میسر نیست، زیرا بر طبق یک نیاز و برای رسیدن به یک هدف خاص برنامه ریزی نشده است.

۵ – سعی کنید در ابتدا قدرت تخیل، اندیشه و تصور خود را تقویت کنید، پس از آن به توانایی فیزیکی

ماهیچه ها و انگشتان خود توجه کنید. با این روش قادر خواهید بود ایده و اندیشه را با مهارت فیزیکی

همراه کنید و آوای مورد نظر را خلق نمائید. این همراهی تنها با تلاش مستمر و تخیل مداوم آهنگ مورد

نظر، سعی در خلق و پیاده سازی آن چه در ذهنتان است و همچنین در نظر گرفتن احساس مربوطه،

امکان پذیر است.

همانطور که بسیاری از بزرگان و نوابغ موسیقی “احساس کردن موسیقی” و “گوش دادن با تک تک

عضلات بدن” را به عنوان یک اصل مهم در نظر دارند.

معمولا هنرآموزان این موضوع را درک نمی کنند که طی کردن این مراحل، روش دستیابی به یک

تکنیکفوق العاده است و به اشتباه این تصور را دنبال می کنند که تمرینهای سریع بدون وقفه و فکر به

حرکات سریع و نمایشی انگشتان نتیجه بهتری دارد تا تمرینهای آرام و پیوسته همراه با تفکر و تعمق.

در حقیقت باید سعی کنید تا یک بار در مقام نوازنده موفق به برقراری ارتباط لازم بین تفکر و انگشتانتان

شوید و از آن پس تنها به موسیقی فکر کنید. در آنصورت خواهید دید که به چه سادگی در موقع لزوم از

پس هر سرعت اجرایی که لازم باشد بر خواهید آمد.

۶ – رسیدن به نقطه کمال در نوازندگی یا موسیقی، یک هدف واحد است که کلیه نوازندگان از ابتدا باید

به آن توجه کنند. هنرآموز باید به طور مداوم در شرایطی قرار گیرد که مجبور به تصمیم گیری باشد و از

این طریق اعتماد به نفس لازم را در خود پرورش داده به توانایی خود در حل مشکلات ایمان پیدا کند.

به طور کلی بهتر است اساتید تا حد ممکن دست شاگردان را در انتخاب باز بگذارند و آنها را به تعمق هر

چه بیشتر و مسئولیت پذیری در مقابل غایت مطلوب آهنگساز تشویق نمایند.

این طرز تفکر که “من به عنوان نوازنده مهم هستم و افکار آهنگساز برایم چندان اهمیتی ندارد” از

خطرناک ترین خصیصه های یک نوازندهاست. در عین حال نکته مهمی که لازم است اساتید در کنار

موارد فوق مد نظر داشته باشند این است که همواره برای تصمیم گیری شخصی هنرآموزان نیز ارزش

قائل شوند.

۷ – موسیقی مفهومی فراتر از نت های ساده و خالص دارد. نوازندگان باید این غنا را در نگرش

موسیقیایی خود بپذیرد. این کار با مطالعه دانش موسیقی، تاریخ و گوش دادن به قطعات موسیقی

امکان پذیر است.

۸ – با چهار انگشت تمرین کنید و ببینید آیا انگشت آزاد شما در هنگام نواختن آرام و راحت باقی می ماند

یا خیر ؟

۹ – به عضلات دست امکان نفس کشیدن بدهید، برای سالم ماندن ماهیچه ها و عضلات در هنگام

نواختن، سیکل های فشار و استراحت برای انگشتان در نظر بگیرید.

۱۰ – رابطه بین صدا و حرکت انگشتان را مد نظر داشته باشید. این کار یک مسیر ارتباطی بین نگرش ذهنی و حرکت فیزیکی خلق می کند.

۱۱ – منحنی های موزون را در ساخت یک قطعه پیدا کرده و مورد استفاده قرار دهید، درست مانند

ساختن پلی که هر جزء آن شکل متفاوتی دارد. بنابراین تمام اجزاء به یکدیگر وابسته می شوند و هر یک

نقشی حیاتی در نگهداری پل برعهده دارند. برخلاف دیواری که کلیه آجرهای آن یک اندازه و یک شکل

هستند!

۱۲ – نوازندگی آرام را تمرین کنید و به حالت شناور انگشتان خود را بر روی کلیدها حرکت دهید.

۱۳ – بهره گیری از پدال را با تمرین های زیاد فرا بگیرید از قطع کردن ناگهانی یک آکورد گرفته تا از بین

بردن شدت صوت بصورت تدریجی.

۱۴ – توانایی دست چپ خود را تقویت نمایید و به همراهی آن معنا بخشید، در عین حال توجه داشته

باشید که هر کدام از دستهای شما مسئولیت خاصی در اجرا دارند در اغلب موارد نباید سعی کنید

مهارت هر دو را به یک اندازه برسانید.

۱۵ – مهارت دست چپ خود را بیشتر به سمت همراهی ببرید تا اجرای ملودی.

۱۶ – به حرکات موزون – رقص – انگشتان خود دقت کنید. زمانی این حرکات درست هستند که نوانس

ها، جمله بندی و آرتیکولیشن (articulation) درست اجرا شود.

۱۷ – نوازندگی را با هدف اجرای زیبای جملات و قطعات تمرین کنید نه سرعت و تکنیک. این روش

خودبخود مشکلات تکنیکی را برطرف کرده و احتمال آسیب دیدگی ماهیچه های شما را کاهش

می دهد.

۱۸ – آموزش و تمرین شنیداری باید جزء اصلی هر جلسه تدریس یا تمرین باشد.

۱۹ – هنگام اجرای قطعه بدون در نظر گرفتن وجود ساز، قطعه موسیقی راهدایت کنید به آن فکر کنید و

هرگز خواندن با آنرا فراموش نکنید.

۲۰ – حتی هنگامی که یک قطعه کلاسیک را اجرا می کنید به هارمونی آن توجه کنید و آنرا بدون توجه

به قطعه با رنگهایی که خودتان به آن اضافه می کنید تمرین کنید. به این ترتیب با فضای قطعه بدون

درگیری با ملودی های – احیاناً پیچیده آن – آشنا می شوید.

۲۱ – مانند عملکرد ریشه گیاهان که راه خود را برای رسیدن به آب می یابند، انگشتان دست نوازنده نیز

باید به دنبال نت ها حرکت نمایند. باید از نحوه دنبال کردن نتهای موسیقی توسط انگشتان لذت ببرید.

۲۲ – سعی کنید ملودیها و قطعات را در ذهن خود در کلید های دیگر انتقال داده و به لحظه اجرا کنید.

اینکار مهارت دشیفر شما را افزایش می دهد.

۲۳ – تحلیل های Schenker-style را به منظور قدردانی از استعداد خارق العاده و خلاقیت های آهنگساز به کار گیرید.


#آهنگسازی #آهنگسازی_تنظیم #آهنگسازی_حرفه ای #استودیو_رکورد_صدا #قیمت_آهنگسازی

ویژگی‌های موسیقی غیرغربی ( آهنگسازی )

ویژگی‌های موسیقی غیرغربی

موسیقی غیرغربی چنان متنوع و گوناگون است که تعمیم ویژگی‌هائی معین بر تمام انواع آن ممکن نیست. اما در بسیاری از سنت‌های موسیقائی، ویژگی‌های مشترک نیز یافت می‌شود. در سراسر جهان، موسیقی با مذهب، رقص و نمایش ارتباطی بسیار نزدیک دارد. موسیقی می‌تواند گونه‌ای سرگرمی و نیز همراه جدائی‌ناپذیر فعالیت‌های روزانه، آئین‌های جادوئی و رسوم مرتبط با مراحل و رخدادهای مهم زندگی باشد. علاوه بر این، موسیقی اغلب برای پیام‌رسانی و بازگوئی سنت‌های هر قوم به‌کار گرفته می‌شود.

سنت‌های شفاهی
موسیقی غیرغربی اغلب سینه‌ به سینه و به شیوهٔ شفاهی از پدر و مادر به فرزند یا از استاد به شاگرد منتقل می‌شود؛ تکنیک‌های آهنگسازی و اجراء اغلب بر اثر اُنس و تقلید فرا گرفته می‌شوند. نت‌نگاری در این موسیقی بسیار کم‌اهمیت‌تر از فرهنگ موسیقائی غرب است. در بسیاری از فرهنگ‌های موسیقائی – مانند فرهنگ‌های آسیای میانه و سرزمین‌های نیمهٔ جنوبی آفریقا – نت‌نگاری وجود ندارد. حتی در فرهنگ‌هائی که نت‌نگاری وجود دارد، مانند فرهنگ‌های موسیقائی چین و هند، موسیقی نگاشته شده به‌طور مرسوم فقط سندی مکتوب است و به‌ندرت در آموزش یا اجراء به‌کار می‌رود.

بداهه‌پردازی
بداهه‌پردازی اساس بسیاری از فرهنگ‌های موسیقائی غیرغربی است. اجرا‌کنندگان به‌طور معمول بنای بداهه‌پردازی خود را بر عبارت‌های ملودیک و الگوهای ریتمیک سنتی قرار می‌دهند. در برخی مناطق جهان، از جمله هند و خاورمیانه، بداهه‌پردازی هنری است بسیار منضبط که به سال‌ها تعلیم نیاز دارد. اجراء‌کنندگان هندی و مسلمان در چارچوب گونه‌های ویژه‌ای از ملودی به خلق موسیقی می‌پردازند؛ موسیقی آنان حال‌وهوائی خاص، صداهائی معین و عبارت‌هائی ویژه دارد. (دستگاه‌ها و ردیف‌های موسیقی ایران نمونه‌ای آشنا از اینگونه است). گونه‌های ملودی در این موسیقی فراوان است و بداهه‌پرداز می‌تواند در چارچوب این گونه‌ها به خلق تنوعی بی‌کران از ایده‌های موسیقائی بپردازد.

بسیاری از فرهنگ‌ها دارای مجموعه‌ای از آوازها و قطعه‌های سازی سنتی هستند. در برخی فرهنگ‌ها، این مجموعهٔ آوازها و قطعه‌های سازی کم‌وبیش تثبیت شده‌اند و نسل به نسل به شیوه‌ای یکسان اجراء‌ می‌شوند – برای نمونه، بداهه‌پردازی در موسیقی اصیل ژاپن جائی ندارد. اما در دیگر سنت‌های موسیقائی، قطعه‌ها با انعطاف فراوان اجراء می‌شوند. برای نمونه، در ایران و سرزمین‌های جنوب صحرای آفریقا اجراکنندگان ملودی را آزادانه دگرگون می‌کنند و بخش‌هائی را به آن می‌افزایند.

صداهای آوازی
آواز خواندن یکی از مهم‌ترین راه‌های آفرینش موسیقی در بسیاری از فرهنگ‌های غیرغربی است. رنگ‌های آوازی مطلوب در فرهنگ‌های گوناگون بسیار متفاوت هستند. برای نمونه، آوازخوانان در خاورمیانه و آفریقای‌شمالی به پرورش صدائی تودماغی، قوی و ممتد می‌پردازند و آوازخوانان سرزمین‌های جنوب صحرای آفریقا صدائی آسوده‌تر و بازتر را ترجیح می‌دهند. تکنیک‌های آوازی، گستره‌ای وسیع از فریاد، نجوا، آه، زمزمه، پرش سریع از صدائی بم به صدائی فالسِتو و خواندن به شیوه‌ای محو و گنگ را دربرمی‌گیرند. یکی از شگفت‌ترین تکنیک‌های آوازی در میان آوازخوانان تووین (Tuvin)، قومی از اهالی سیبری ساکن در شمال غرب مغولستان، رواج دارد: هر مرد آوازخوان این قوم همزمان دو صدای آوازی‌ را که یکی بم و ممتد و دیگری زیر و گرفته است پدید می‌آورد.

سازها
غنای صوتی سازهای غیرغربی فراوان و ابعاد، شکل و جنس آنها نیز بسیار متنوع است. پژوهشگران موسیقی اغلب این سازها را بر

مبنای مولد صوتی آنها به چهار گروه اصلی تقسیم می‌کنند:

– کوردوفون‌ها (Chordophones):
سازهائی که مولد صوتی آنها سیمی کشیده است، مشابه هارپ و لوت.

– اِروفون‌ها (Aerophones):
سازهائی که مولد صوتی آنها ستون هوا است، مشابه فلوت و ترومپت.

– ممبرافون‌ها (Membraphones):
سازهائی که مولد صوتی آنها پوست‌ کشیده و یا دیگر انواع پوسته است، بیش از همه، انواع طبل.

– ایدیوفون‌ها (Idiophones):
سازهائی که مادهٔ تشکیل‌دهندهٔ آنها (بدون کشیدگی) مولد صدا است، مانند انواع زنگ و زنگوله، انواع گونگ، سازهای سایشی و

تکانشی (scrapers and rattles) و زایلوفون.

سبک موسیقائی هر فرهنگ از مهم‌ترین عوامل تأثیرگذار بر نوع ساز منتخب در آن است. برای نمونه، سازهای کودروفون (زهی) در موسیقی اصیل اسلامی و هندی بسیار شاخص هستند، زیرا ملودی‌های پُرتزئین این فرهنگ‌ها سازهائی را می‌طلبد که در اجراء زیر و بم انعطاف بسیار داشته باشند. در موسیقی سرزمین‌های جنوب صحرای آفریقا، که تأکید فراوان بر ریتم و ارتباطی تنگاتنگ با رقص دارد، سازهای ایدیوفون و ممبرافون (مانند انواع زنگوله، طبل و سازهای تکانشی) نقشی برجسته دارند.

به عقیده‌ی آدورنو موسیقی بیان ناتوانی‌های انسان است، موسیقی بیان شکاف‌ها، تعارض‌ها و تناقض‌های زندگی اجتماعی است، موسیقی بیان از خودبیگانگی، بیان نداشتن‌ها، کمبودها و حسرت‌هاست. حس غمگین نوستالژیکی که موسیقی در انسان‌ها ایجاد می‌کند به خاطر این است که موسیقی بیان شکاف‌های پرنشده طبقاتی و سرکوب‌های اجتماعی است. موسیقی انسان را در اکثر موارد در مقابل یک امر والا قرار می‌دهد و نه یک امر زیبا. این احساسِ ترس و حقارت در مقابل امر والاست که عواطف را بر می‌انگیزانند.

زبان ناتوانی های انسان؛
نگاهی به جایگاه موسیقی در افکار تئودور آدورنو

‍ نقش یونان باستان در موسیقی
واقعیت آن است که هیچکس نسبت به کیفیت و چگونگی موسیقی اولیه انسان آگاهی کامل ندارد. درحقیقت حتی ما بدرستی نمی دانیم که مثلا” ارکستر زمان باخ با چه کیفیتی ساز میزده است. اما بسیاری از محققین موسیقی در این موضوع اشتراک نظر دارند که بشر اولیه ریتم را از حرکات بدن و طبیعت و ملودی را از تغییرات صدای خود و یا محیط کشف کرده است.

پس از کشف این دو موضوع انسان اولیه از آنها بعنوان ابزاری برای سحر و جادو استفاده می کرد. بتدریج بشر توانست اولین الگوی

ریتمیک را شناسایی کند که همان میزانهای دو ضربی با حالت مارش بود.

این الگویی بود که از راه رفتن اقتباس شده بود و کمی بعد الگوی پیچیده تری بنام سه ضربی که همان والس است، بکار برده شد.

بتدریج شناخت بشر نسبت به ملودی نیز بیشتر شد.

او فهمید که اگر در قطعه ای موسیقایی نتی را تکرار کند در واقع به آن اهمیت داده است و به نوعی حالت مرکزیت موسیقی را پیدا میکند.

او یاد گرفت که نت های بالاتر به خاطر فشاری که هنگام خواندن به خواننده وارد میکنند تاثیر گذار تر هستند تا نت های بم، همچنین یاد گرفت که برخی پرشهای ملودی (فاصله ها) به گوش خوشایند و برخی ناخوشایند هستند.

قرنها پس از شکل گیری اولیه موسیقی در نظر یونانی ها موسیقی بخشی از زندگی روزانه و ذکر خدایان آنها بود. شاید شنیده باشید که در یونان باستان برای خدایان تندیس هایی درست میکردند، در این میان هیچکدام از این تندیس ها در رده تندیس Apollo که خدای موسیقی بود و Orpheus که خدای چنگ بود نبودند.

در یونان باستان المپیاد های سالانه موسیقی برپا می شد که جنبه جهانی داشت و موسیقی آنقدر اهمیت داشت که یک نوازنده نی یا چنگ همتراز فرماندار یک شهر امروزی ما بود. امکان نداشت تئاتری بدون وجود موسیقی اجرا شود و جالب است بدانید که برای احترام گذاشتن به افراد مهم از کلمه ای به معنی “شخصی با ذوق و هنر موسیقی” استفاده می شد.

اولین موسیقی شناخته شده بفرم آن چه که به موسیقی امروز ما نزدیک است به سال ۵۸۵ قبل از میلاد (بیشتر از ۲۵۰۰ سال پیش) ثبت شده است. این موسیقی که ۵ موومان دارد از صدای نی لبک و انسان درست شده بود و بیان کننده نبرد میان آپولو و اژدها بوده است. اگر این موسیقی را امروز گوش کنید خسته خواهید شد چون شامل تنها یک خط ملودی بوده و هارمونی نقشی در آن ندارد.

یونان باستان مهد علم بود و موسیقی هم از این امر مستثنا نبود. فیثاغورث توانست ارتباط میان طول یک سیم مرتعش با فرکانس آنرا کشف کند که این نقطه شروع علم صدا شناسی بود.

به احتمال زیاد او اولین کسی بود که به رابطه میان یک نت و نت اکتاو بالاترش پی برد. او و مریدانش توانستد به اهمیت فاصله های

چهارم و پنجم پی ببرند.

اصطلاح اکتاو امروزی هم که کلمه ای لاتین است از یونان باستان رایج شده است. جای هیچ اغراقی نیست اگر گفته شود مقوله

فاصله های چهارم ، پنجم و اکتاو که پایه و اساس همه موسیقی امروزی است از یونان باستان آمده و پیشرفت موسیقی امروز

مدیون تمدن یونان است.
منبع: هارمونی تالک

چگونه دستگاههاي موسيقي ايراني را بشناسيم ؟

چگونه دستگاههاي موسيقي ايراني را بشناسيم ؟

شايد اين پرسش براي خيلي از علاقه مندان به موسيقي مطرح باشد . تصنيف يا آ وازي را مي شنوند ، گوينده راديو اعلام ميكند : فلان تصنيف در دستگاه ماهور و يا مثلا فلان آواز در ابوعطا و … ازين دست ، و ما هم مي شنويم و لذت مي بريم ، اما دوست داريم بدانيم معني اينها چيست ؟!

خوب مخاطب اين پست ، كساني هستند كه اين سوال برايشان مطرح شده است و قاعدتا افرادي كه آشنايي كامل دارند با اين مبحث ، برايشان امري ساده و واضح است . خيلي از عزيزاني كه اين پرسش را به انحاء گوناگون مطرح كردند ، دنبال يك اكسير و يا فرمولي مي گردند كه سريع آنها را به جواب برساند . مثل حل معادله تابع درجه 1 يك مجهولي ! خوب بايد به اين بزرگواران بگويم كه x (ايكس) را به اين سادگي نميتوان بدست آورد و نسخه واحد و فرمولي نميتوان براي اين امر ارائه داد .
حتي در موسيقي غرب هم چنين نسخه اي وجود ندارد مگر تمرين و ممارست و تجربه گوش . يك وقت است كه تئوري چيزهايي را به ما مي آموزد و راه را براي ما آسان و رمزنگاري مي كند . اما جاهايي هست كه تئوري نقشش بسيار كمرنگ است . معناي گامهاي كوچك و بزرگ را در پستهاي قبل دانستيد . خوب گامهاي بزرگ متعددند . واين را هم به خوبي ميدانيد كه يك ملودي را ميتوانيد در هريك از گامها تنظيم كنيد ( بحثهاي فني سازبندي و گستره هاي صوتي و… را فاكتور ميگيريم ) . آيا مثلا ملودي تصنيف مرغ سحر را كه ميتوان در گام دوي بزرگ تنظيم نمود را بشنويد ، و بعد مثلا همان را اگر در گام سل بزرگ تنظيم كنيم و بشنويد ، آيا تغييري حس مي كنيد ؟

واقعيت اين است كه ماهيتا فرق خواهند داشت نه ظاهرا و توضيح اين مطلب فعلا دشوار است . گوشهاي بسيار آزموده و بسيار استاد ، مي توانند اين تمييز را متوجه شوند . شايد براي اكثر گوشهاي آزموده ، نهايتا تشخيص بزرگ و يا كوچك بودن مدالیته قطعه محرز باشد ولي اينكه دقيقا در چه تناليته اي بوده ، نياز به پرورش دقيق و علمي ( دشيفراژ و سلفژ اصولي و علمي ) گوش باشد كه در آكادميهاي موسيقي يكي از درسها و اصول كار است
.
در خصوص موسيقي سنتي هم راهي به جز تمرين گوش نداريد . البته در كنار تمرين گوش بايد به مواردي كه در مقاله قبل گفتيم اهتمام داشته باشيد . فواصل خاص موسيقي سنتي را بشناسيد و آرايش فواصل را در مايه هاي گوناگون
و همچنين گردش خاص ملوديها . برخي از ويژگيهاي مختص موسيقي سنتي از قبيل نتهاي آغاز ، شاهد ، ايست ، متغير و اختتام ، ممكن است هر شنونده اي را دچار اشتباه نمايند . چرا كه اكثر گوشها در آموزشگاهها با اصول موسيقي غرب تربيت مي شوند . كليدواژه هايي كه اشاره شد را باز در پستهاي قبل توضيح داديم . عزيزان بايد بدانند كه در كنار همه آگاههيهاي ياد شده ، بايد با حال و هواي دستگاهها آشنا شوند . شايد اين متاثر از همان روش يادگيري سينه به سينه اي بوده كه نسلها باعث ماندگاري موسيقي ما شده است . براي شروع مي توانيد برخي تصنيفها و يا آوازهاي مشهور اجرا شده را براي خود به عنوان سمبل به ذهن بسپاريد . دركنار اين به مطالعه تئوري مربوطه هم تاحد لزوم بپردازيد . چشم و گوش و ذهن وقتي كه همسو شوند ، شما را قادر به تشخيص دستگاهها مي كنند .
مثلا مرغ سحر را همه مي شناسيم . اين تصنيف در دستگاه ماهور ساخته شده است و ميتواند يك الگو باشد. سعي كنيم از طريق آزمون و خطا و مقايسه موسيقي مجهول با موسيقي هاي سمبلي كه به ذهن سپرديم ، تشخيص دهيم كه در چه مايه اي ميباشد . البته نياز به ممارست دارد و نميشود به يك الگو بسنده كرد . تصنيف منتظرت بودم مثلا در مايه دشتي است كه از متعلقات دستگاه شور ميباشد يا مثلا تصنيف ايران مرز پرگهر نيز در همين مايه هست . با گوش دادن به الگوهايي ازين دست ميتوانيد به شباهتها پي ببريد .
قطعا اگر آهنگ مجهول ، حال و هوايش ، شما را به ياد يكي از الگوهايي كه به ذهن سپرده ايد ، بياندازد و با آن حال و هوا سازگار باشد ، معما تا 70 درصد حل شده است . سي درصد باقيمانده بر ميگردد به معماهاي موسيقي شيرين سنتي ما كه گوشه هاي شبيه به هم ، نتهاي متغير و ايست …. و تربيت ناقص گوش ما كه امكان اشتباه را زياد مي كنند .!! مثلا شايد براي گوش ناآزموده ، شنيدن بيات زند ( از متعلقات دستگاه شور ) با ماهور اشتباه شود !! يا مثلا آوازهاي متاثر از دستگاه شور ( ابوعطا ، بيات زند ، افشاري ، دشتي ) خيلي به هم شبيه بيايند . اينجاست كه گردش ملودي ها ، نتهايي كه روي آنها تاكيد بيشتر مي شود ، حس اختتام به سمت پايين يا بالا و …. ويژگيهاي ديگر ، ميتواند شما را به تشخيص درست تر رهنمون كند .
خلاصه اي كه در اين مقاله و در پاسخ به پرسش مطروحه عرض كرديم ، ميتواند راهنمايي باشد براي اشخاصي كه ميخواهند بيشتر با موسيقي عجين شوند و ارتباط بيشتري پيدا كنند . فلذا براي عزيزاني كه به صورت آكادميك و كلاسيك مشغول آموختن رديف دستگاهي هستند ، قطعا مدرسشان بهترين الگوها و متدها را در اختيار قرار خواهد داد .

مبحث فواصل

هنرجوي موسيقي در ميهن عزيزمان ، بايد با فواصل موسيقي سنتي نيز آشنا شود . اين نقص است اگر به دنبال تحصيل دانش و هنر موسيقي باشيم ، اما تنها آگاهي به موسيقي غرب داشته باشيم . اشتباه نكنيد . اينجا صحبت از اولويت يا برتري يك موسيقي به نوع ديگر يا امثالهم نيست ، در اين خصوص پيشتر مطلب نوشتيم و سليقه را معيار قرار داديم نه اينكه دنبال واكاوي زيبايي شناسي هنري باشيم ! هر ذهن و هر فردي به سمتي خاص گرايش دارد و اين شايد نميتواند مورد سنجش قرار بگيرد . پس نيت بنده از بيان اينكه بايد آگاهي به موسيقي سنتي هم داشته باشيم ، بيشتر جنبه دانش قضيه بوده تا سليقه . بگذريم
گفتيم زير و بمي ميان دو نت متوالي را « فاصله » ميگوييم . فواصله هم براي خودش متري دارد . متر ما براي فاصله موسيقي غربي ، نيم پرده ها هستند و در موسيقي سنتي ما ، چون فاصله كوچكتر از نيم پرده هم داريم ( ربع پرده ها ) اوضاع متفاوت خواهد بود . در گامهاي تعديل شده امروزي غربي ، كمترين فاصله دو نت متوالي ، نيم پرده خواهد بود . ( خيلي نميخواهيم درگير واژگان كروماتيك و دياتونيك و تفاوتشان … شويم اينها را بگذاريد مطالعه آزاد ) مثلا نت دو را در نظر بگيرد ، كوچكترين فاصله بعد از آن ، نت دو دييز است ( كه نيم پرده زير تر است ) . ما هميشه فاصله را از نت بمتر محاسبه مي كنيم . خوب اگر دو نيم پرده زيرتر برويم ، به نت ر مي رسيم . به هر فاصله ي دو نيم پرده اي ، يك پرده مي گوييم . فاصله را تا محدوده ي يك پرده متصل ميگوييم و بشتر از آن را منفصل مي گوييم .


#آهنگسازی #آهنگسازی_تنطیم #ساخت_آهنگ #میکس_مسترینگ #استودیو #استودیو_ضبط_صدا

آموزش و برسی آواز ترک ( آهنگسازی و تنظیم حرفه ای )

 

بررسی آواز بیات ترک

این آواز روی درجه 3 دستگاه شور قرار میگیرد.مثلا از شور سل میشود روی نت سی بمل

(در فواصل شور سل سی بمل است).

درجات آن بر اساس فواصل شور است اما جملات معرف بیات ترک بصورت پاساژ

(حرکت روی درجات بصورت رفت و برگشت) با تاکید روی درجه3 خودنمایی میکند.

با اینکه این آواز برداشت از شور است اما تنها با ربع پرده اختلاف روی نت ماقبل شاهد شباهت بسیاری

به درجات دستگاه ماهور دارد.بعنوان مثال؛

بیات ترک دو(دانگ منتهی به شاهد)

سل،لا،سی کرون،دو

ماهور دو(دانگ منتهی به شاهد)

سل،لا،سی بکار،دو

دانگ بعدی و ادامه جملات در این دو مایه مشابه است.

گوشه های آواز بیات ترک

درآمد؛

حرکت از شاهد شور و نت طنینی آن به سمت شاهد ترک و بالاتر از آن و نشست روی درجه سوم

شور(شاهد ترک) معرف درآمد است.پس دانگ آن بصورت 4/4-3/4-3/4 مثلا سل،لا،سی کرون،دو

میشود.

داد یا گشایش؛

همچون ماهور درجه دوم در این آواز نقش گشایش یا داد را میتواند داشته باشد.یعنی نشست روی

ر(نت شاهد را دو در نظر گرفتیم)

دشتی یا درجه سوم؛

بر خلاف ماهور درجه سوم در بیات ترک کاربرد زیادی دارد.این درجه در مقایسه با شور درجه 5 میشود

که قبلا بعنوان فاصله نشست دشتی معرفی شده بود.البته حالت متغیر دشتی در این درجه از بیات

ترک استفاده نمیشود.

جامه دران؛

طبق روال همیشگی جامه دران گردش روی دو نت و ادامه بصورت جملات قرینه تا درآمد معرف جامه

دران است.در بیات ترک این فیگور روی درجات 3 و 4 یعنی می و فا خواهد بود.

فیلی؛

این گوشه هم چون در ماهور با یک جمله بالارونده از شاهد به درجه 5 مشخص میشود.

این گوشه رابطی برای نشست روی درجه 5 و اجرا گوشه ها یا جملاتی در آن محدوده است.

شکسته؛

با تاکید روی درجه 5 یعنی سل و تغییر ربل پرده کم شدن درجه سوم یعنی تبدیل می بکار به کرون این

گوشه شکل میگیرد.با این تغییر دانگ ایجاد شده شباهت به درجات افشاری(سل) پیدا میکند و راه ورود

به آن است.طبیعی است درجه 7با ربع پرده کم شدن یعنی سی بمل این مایه گردانی تکمیل میشود.

در بعضی قطعات شکسته بیات ترک یا متغیر نشان دادن درجه 6 یعنی نت لا ورود به افشاری را بیشتر

نشان میدهد.
دلکش؛
همچون ماهور میتوان روی درجه 5 همراه با ربع پرده کم کردن درجه 6 و 7 یعنی لا کرون و سی بمل

کردن ورود به دلکش کرد که ورود به شور است.نت ایست دلکش و البته استفاده برای فرود درجه 4 است.

فرود؛

برگشت به درجات درآمد همیشه فرود است اما در آوازها برگشت بر روی شاهد دستگاه اصلی است

یعنی در اینجا شور اما در سده اخیر عموما روی شور فرود نمیایند و ایست روی همان شاهد بیات ترک است.

چه سبک از گیتار را انتخاب کنیم ؟

برای شروع کدام سبک را انتخاب کنم؟

پاسخ ساده آن این است که قطعاتی از همه سبک ها را گوش کنید و طبق سلیقه و ارتباط خوبی که با آن قطعات برقرار می کنید، سبک خودتان را انتخاب نمایید.

اما…

برای شروع هرکدام از این ۳ سبک، شما نیاز دارید که اصول اولیه و مقدمات موسیقی و گیتار را بدانید. اصولی مانند نت، آکورد، آرپژ، ریتم و …

مقدمات و اصول یکسان هستند و چندان فرقی ندارد چه سبکی انتخاب می کنید.

پس در عین حال که سبک مورد علاقه تان را انتخاب میکنید و به تبع آن ساز گیتارتان را، مقدمات گیتار را به خوبی بگذرانید و پس از مدتی که بر این اصول مسلط شدید، آموزش های پیشرفته تر و تخصصی تر در سبک مورد علاقه تان ببینید.

سبک های دیگر گیتار

سبک های دیگری نیز برای نوازندگی گیتار وجود دارند که باید برای نواختن این سبکها، نوع گیتار مختص خودش را تهیه کنید. جاز یا جز (Jazz) موسیقی بسیار غنی و تاثیر گذاری است که بداهه نوازی در این سبک نقش اساسی را ایفا می کند. جاز، سرچشمه بسیاری از موسیقی های جدید از جمله متال (Metal) و راک (Rock)، می باشد. بلوز (Blues) موسیقی اصیل سیاهپوستان آفریقایی است که به آمریکا مهاجرت کردند و احساسات فوق العاده ای را به

مخاطب انتقال می دهد. موسیقی کانتری (Country) نیز از موسیقی های محلی آمریکاست که در سالهای اخیر محبوبیت زیادی به دست آورد.

برای نواختن به سبک جاز، راک، متال، بلوز و کانتری نیاز به گیتارهای آکوستیک فلزی و گیتار الکتریک هست که با پیک نواخته میشوند و اصول مختص به خودشان را دارند.


#آهنگسازی #تنظیم_آهنگ #ترانه_ملودی #استودیو_حرفه_ای #آهنگسازی_تنظیم #قیمت_آهنگسازی #مقالات_موسیقی #سبک_موسیقی #گیتار

انواع سبک های گیتارموسیقی پاپ،کلاسیک،پاپ،فلامنکو

معرفی سبک های گیتار

گیتار کلاسیک، گیتار پاپ یا فلامنکو؟

همیشه این سوال هست که : “چه سبکی برای نوازندگی انتخاب کنم؟“

بهترین راه برای پاسخ به این سوال شناختن انواع سبکهای گیتار است.

از دیدگاههای مختلفی می توان سبک نوازندگی گیتار را دسته بندی نمود. سبکهایی که در ایران متداول است، کلاسیک، پاپ و فلامنکو می باشد. البته در انتهای این مقاله سبکهای دیگری را نیز به اختصار معرفی می کنیم. بطور کلی بر اساس دوره های مختلف تاریخ می توان انواع موسیقی را دسته بندی نمود چراکه در هر دوره ای، شرایط سیاسی، مذهبی، اقتصادی و اعتقادی تاثیر مستقیمی بر شکوفا شدن هنرهای مختلف از جمله موسیقی دارد. هنرمندان تحت تاثیر این شرایط و یا به سفارش درباریان و نجیب زادگان آثاری را ارائه می دادند. با توجه به این نکات به معرفی سبکهای گیتار می پردازیم.

گیتار کلاسیک
موسیقی کلاسیک به سالهای ۱۷۵۰ تا ۱۸۲۰ میلادی بر می گردد. دورانی که وضع اقتصادی مردم قشر متوسط روز به روز بهتر می شد و موسیقی دیگر در انحصار نجیب زادگان نبود، بلکه با بهبود شرایط اقتصادی قشر متوسط جامعه، این قشر دیگر فقط رفاه مادی نمی خواستند، بلکه دوست داشتند آنها نیز موسیقی بشنوند و حتی خودشان و فرزندانشان نواختن آلات موسیقی را یاد بگیرند. به همین منظور نت نویسی و ثبت آهنگهای ساخته شده رواج پیدا کرد. موسیقی کم کم مردمی تر شد و قطعات ساخته شده باب میل عموم مردم نیز بود و می توان موسیقی پاپ را ریشه در موسیقی کلاسیک دانست.

هایدن، موتسارت و بتهوون از موسیقیدانان بزرگ این دوره بودند. در واقع در سبک گیتار کلاسیک، می توانید قطعات سبُک و زیبای ساخته شده در این دوره را بنوازید.ملودی نوازی و آرپژ نقش اصلی در این سبک گیتار دارند. همچنین نحوه ضربه زدن بر سیم های گیتار، با انگشت بوده و هنگام نواختن باید گیتار را روی پای چپتان قرار دهید.(البته اگر راست دست هستید)

گیتار فلامنکو

سبک فلامنکو که ریشه در موسیقی اصیل اسپانیایی دارد، در آغاز فقط رقص و آواز بود و گیتار فقط نقش همراهی کننده داشت. تا اینکه کم کم در اوایل قرن دهم گیتار نقش اصلی و تاثیر گذاری در سبک فلامنکو پیدا کرد. و حتی بعدها قطعات بی کلام گیتار فلامنکو ساخته شد. موسیقی فلامنکو الهام گرفته از فرهنگهای مختلف موجود در سده های ۸ تا ۱۵ در آندلس (منطقه ای در جنوب اسپانیا) می باشد که براستی هنر شگفت انگیزی را به دنیا معرفی کرد. از بزرگان معاصر گیتار فلامنکو می توان به پاکو دلوسیا، اتمار لیبرت، گروه چیپسی کینگز و آرمیک گیتاریست ایرانی اشاره نمود.

در نواختن گیتار به سبک فلامنکو که یک سبک گیتار اسپانیش است، تمام ۴ انگشت راست (اگر راست دست هستید)، به سیم ها ضربه می زنند و تکنیکهای ریتم نوازیبسیار زیبایی مثل راسگوادو در این سبک وجود دارند.

گیتار پاپ

موسیقی پاپ یا pop گرفته شده از کلمه popular به معنی محبوب و مردمی می باشد. در این موسیقی احساسات، بصورت کاملا ساده و صمیمی به مخاطب انتقال داده میشود و معمولا همراه با آواز است. رمز موفقیت گیتار پاپ در همین مردمی بودن و احساس نزدیکی کردن است. درواقع نمیتوان برای گیتار پاپ یا کلا موسیقی پاپ شخصیت و تکنیک خاصی قائل شد. چراکه نوازنده در هر سبکی از موسیقی که فعالیت کند با کمی دقت و انعطاف پذیری میتواند اثری مردمی و باب دل عموم مردم ارائه دهد.

در گیتار پاپ میتوان هم با انگشت بر سیم ها ضربه زد هم با پیک یا مضراب. ریتم نوازی و آواز خواندن همراه با گیتار در این سبک بسیار اهمیت دارد.

 ⇐   برای شروع کدام سبک را انتخاب کنم؟  ⇒

 

 

 


#آهنگسازی #آهنگسازی_تنظیم #استودیو_حرفه_ای #قیمت_آهنگسازی #آهنگسازی_حرفه_ای #میکس_مسترینگ #مقالات_موسیقی #تنظیم_آهنگ

 

چندین نکات آموزشی در مورد گیتار

چندین نکته آموزشی گیتار

نکات کوچک نوازندگی تنها اشاره ای است گذرا به برخی از آموخته های شخصی در طی این سالهای نوازندگی گیتار است مسلما بسیاری از این نکات در کتابی گنجانده نشده است و تمامی این مطالب حاصل سالها تحقیق و شرکت در مستر کلاسهای گوناگون و استفاده از دانش اساتید مختلف و تجربیات دیگر نوازندگان حاصل شده است و اینجا فرصتی دست داده تا آن را در یک نوشته کوتاه و بصورت مختصر منتقل نمایم.یکی از روشهای مفید تمرین در میان عموم نوازندگان خفه کردن سیمهای گیتار و سپس اجرای تمرینات تکنیکی و قطعات میباشد . این شیوه چگونه است و چه مزایایی دارد ؟ در یک فیلم آموزشی اسطوره نوازندگی گیتار فلامنکو یعنی پاکو دلوسیا را، در حال گرم کردن دست خود است و فرد مصاحبه کننده از وی میپرسد که چه میکنید و ولی میگوید مشغول گرم کردن دستهایم هستم همانند یک ورزشکار قبل از مسابقه .هر چند پاکو نیز از این شیوه برای گرم کردن دست خود بهره میبرد اما نکات بسیار دیگری در ان نهفته است .
این نکته یادتان باشد :

شما بر روی صحنه نوازنده را میبینید برای فهم تمرین و چگونگی تمرین باید با نوازندگان بزرگ در هنگام تمریناتشان حضور داشته باشید !

در هر حال استفاده از ابر در انتهای گیتار تکنیکی بسیار کاربردی برای مدرسین در امر آموزش میباشد و نوازندگان با تجربه گیتار با استفاده از این شیوه به رفع مشکلات نوازندگی خود میپردازند .
نکات :

به وجود آوردن بالانس و تعادل مناسب میان دست چپ و راست در بسیاری از مواقع شما با شنیدن صدای گیتار خود از بسیاری از اشکالات خود بی خبر میمانید و شاید این توصیه بیجا نباشد که نوازنده باید در استودیو بنوازد آنوقت است که متوجه میشود چه صداهایی مهیب و اضافه ای از ساز خود در می آورد

با خفه کردن سیم بعنوان مثال در آرپژ زدن متوجه خواهید شدن که کدام انگشت نسب به بقیه توانایی و قدرت کمتری دارد . در گام زدن و در جابجایی بین سیمها شما متوجه خواهید شد که آیا به میزان صحیحی نیرو وارد میشود یا خیز ؟

در بسیاری از مواقع نوازندگان در هنگام تمرین از این واهمه دارند که با قدرت ساز بزنند چرا که اکثرا تمرین برای دیگران گوشخراش میباشد و بجای رفع این مشکل سعی در ایجاد مشکلی بزرگتر در خود هستند و آنهم ساز زدن با توان پایین که میبایست از این شیوه در تمرینات استفاده شود و به دلیل این قبیل مشکلات شیوه غلط نوازندگی را به کار نبریم.

قطعات خود را در این وضعیت بنوازید ! در بسیاری از مواقع نوازندگان بدون اینکه بدانند چه میکنند با تکیه بر حافظه فیزیکی و صوتی که از قطعه بدست آورده اند مینوازند. یکی از شیوه های بالا بردن دقت در حفظ قطعات اجرای قطعه با کوک خارج ( کوک گیتار را برهم بزنید سپس قطعه ای که حفظ کرده اید را بنوازید ) و یا خفه کردن سیم بدین صورت میباشد . مسلما در این شیوه صدایی وجود ندارد و شما میبایست با دقت بیشتری به نوازندگی و اجرای صحیحی نت ها بپردازید .

در هر حال یک نوازنده و مدرس خلاق میداند از این تکنیک در چه زمان و در چه تمرینی استفاده نماید .


#آهنگسازی #آهنگسازی_تنظیم #سفارش_آهنگسازی #قیمت_آهنگسازی #موسیقی #موزیک #آهنگ #آهنگسازی_آنلاین #موزیک_سبک_رپ #موسیقی_سبک_پاپ

#دانلود_آهنگ #دانلود_آهنگ_جدید #میکس_مسترینگ #تنظیم_آهنگ